شجاع
352
أنيس الناس ( فارسى )
آنكه دست بر سمهاش نهى ، اگر سرد است خنك و اگر گرم است گرم . مثنوى طريقى ديگر اى فرزانه استاد * كه مركب را كى آب و جو توان داد اگر خواهى كه دانى اى هنرور * بنه بر سمّهايش دست و بنگر اگر سرد است آب و جو توان داد * و گر گرم است او را بايد استاد ديگر چون خواهى كه بدانى كه چهارپايت تاب دارد علامت آن زحمت آنكه در جانبى كه مگس نباشد يا آنكه شب باشد هرلحظه دم خويش را افشاند . مثنوى چو اسپت را بود در اندرون تاب * و يا نتواند او انداختن آب بدان زان پيش كو را سخت گيرد * و گرنه اندر آن علّت بميرد نشانش چيست آن علّت بينديش * نشانش آنكه افشاند دم خويش اگر نبود مگس جايى و آنجاى * همىافشاند اسپت دم ، بفرماى